فیلسوفی، مردی را دید که داشت الاغش را می زد.
فیلسوف گفت: «بپرهیز، پسرم، بپرهیز، خواهش می کنم.
کسانی که ستم می کنند، خود ستم خواهند دید.»
مرد در حالی که با تلاش تمام الاغ را شلاق می زد، گفت:
«این همان چیزی است که من سعی می کنم به این حیوان، که به من لگد
زده، یاد بدهم.»
فیلسوف در حالی که از آنجا دور می شد، با خود می گفت: «بدون شک،
دانش این مرد از حکمت و دانایی من نه عمیق تر است و نه درست تر، اما
واقعاً به نظر می رسد روش ارائه و انتقال او خیلی تأثیرگذارتر است.»
وقتی که دریچه های حسی انسان ها زمخت می شود گاهی لازم است از
شیوه های کارآمدتر برای هشیار کردن الاغ درون انسان ها بهره جست!