این پایان قصه نیست............

کــــــــــــــاکتــــــــــــوس
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٥

هرگز مرا نخواهید شناخت!

چون من مثل شما نیستم.

کی می تونه تحمل کنه که کسی رو در آغوش بکشه که

تمام وجودشو خار پوشونده؟

کسی به من نزدیک نمیشه.

چون همه می دونن که باید از خار فاصله بگیرن.

ولی کی می دونه که من منجی هزاران هزار موجود نیازمند و وامانده ام؟

با تمام وجودشون لمس می کنن.

همونها وجود منو می شکافن تا از وجود من ، وجود دوباره ای بگیرن.

من خودم به اونا می گم که منو بشکافین!

چون اگه بتونم زندگی کسی رو نجات بدم ، هرگز نمی تونم خودم رو ببخشم

که زندگیم رو به زندگی اونا ترجیح بدم.

همیشه زندگیم رو ذره ذره به تشنه ها بخشیدم ولی هنوز هم

قویترین ریشه را دارم.

هیچ کس منو نشناخت

کاکتوس ها تو هر بیابونی هستن !

پیدا کردنشون هم سخت نیست.

ولی معنی کاکتوس رو فقط تشنه ها می فهمن ولی

بعد از رفع تشنگی دیگه هیچی یادشون نیست.

آدما اگه با تمام وجودشون هم خوش طینت های بدصورت رو

ببینن ، ازشون فرار می کنن!

ولی بی اراده تمام وجودشونو در اختیار خوش صورت های بدسیرت

قرار می دن تا سرنوشتشون رو یه آدم بدون سرنوشت رقم بزنه!

اما من هنوز هم امیدوارم بشری که از جنس خدا خلق شده ،

"روزی بتونه حقیقت رو پیدا کنه"


comment نظرات ()
درخت پیر...
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٥
تبر به تن پیر یک درخت ،
نعره فولاد و ناله ی درخت
برگها در آسمان رقصان
شاخه ها در انتظار یک باران
شاید که قطره های سرد ، فولاد را بشکند
چقدر ساده بود ، درخت پیر زمان !پرندگان نظاره گر تقدیر ، جیک هم نمیزدند
در نگاهشان یک راز
گناه درختِ زمان !
به جرم عمر دراز ،
به جرم سایه ی ناز ،
به جرم قامت راست ،
به جرم سینه ی باز ،
کجاست جنگلبان ؟ 

comment نظرات ()
زخم تبر...
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٥
دوستی گفت:آرام آرامم...همچون جنگلی که نیمی از آن را آتش سوزانده و بقیه را موریانه خورده است،دیگر نگران ظلم تبر نیستم.
در جواب گفتم:
تو سرو سبزی و سرت تا ابد بالاست
نه موریانه و آتش حریف ریشه ی ماست
اگرچه زخم تبر نقش قامت ماست
خود این نشانه ی آزادگی و عزت ماست

comment نظرات ()
امید....
نویسنده : کاکتوس - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٥

اینک رسیده ساعت ما ،تنها

چشم امید ما به شما مانده است

ای سروهای سبز جوان

ای جنگل بزرگ جوانان

تا استوارتر به بر آیید

و همصدا بسرایید:

ما سروهای سبز جوانیم

در چارفصل سال

سرسبز و سرفراز می مانیم

چشم امید ما به شما مانده ست


comment نظرات ()
گفتمان سرهنگی ........ !! (کوفتمان)
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٢۳

 

فیلسوفی، مردی را دید که داشت الاغش را می زد.

فیلسوف گفت: «بپرهیز، پسرم، بپرهیز، خواهش می کنم.

کسانی که ستم می کنند، خود ستم خواهند دید.»

مرد در حالی که با تلاش تمام الاغ را شلاق می زد، گفت:

«این همان چیزی است که من سعی می کنم به این حیوان، که به من لگد

زده، یاد بدهم.»

فیلسوف در حالی که از آنجا دور می شد، با خود می گفت: «بدون شک،

دانش این مرد از حکمت و دانایی من نه عمیق تر است و نه درست تر، اما

واقعاً به نظر می رسد روش ارائه و انتقال او خیلی تأثیرگذارتر است.»

وقتی که دریچه های حسی انسان ها زمخت می شود گاهی لازم است از

شیوه های کارآمدتر برای هشیار کردن الاغ درون انسان ها بهره جست!

 


comment نظرات ()
بیکرانه ....
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٢۳

در انتهای هر سفر

در آیینه

دار و ندار خویش را مرور می کنم

این خاک تیره این زمین

پایوش پای خسته ام

این سقف کوتاه ، آسمان

سرپوش چشم بسته ام

اما خدای ِ دل

در آخرین سفر

در آیینه به جز دو بیکرانۀ کران

به جز زمین و آسمان

چیزی نمانده است

گم گشته ام ، کجا؟

ندیده ای مرا ؟


comment نظرات ()
مولا علی و چاپلوسان....
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٢۳

روزی از انبار بگذشـــــــتی امـــــــــام

دید جمعی در تلاش و اهـــــتــــــمام

مرحباگویان به دنــــــــبال ســـــــرش

تا رسند آنها به گرد اســــــتــــــــرش

گفت مولا هان چه کاری می کنید ؟

این چنین پستی و خواری می کنید

مردمان گفتند این آیین ماســـــــت

پاسداری از امام دیـــن ماســــــــت


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
مغزهای پوستری ........
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٢۳

می چکد از بام تقدیر آیه ھای درد

من اسیر خواب افکار کثافت پیشهٔ ولگرد

خسته ام از سایه ھای مرگبار انزوا

جان به لب ھایم رسیده زین سکوت سرد

بر زمینم ساز ھا را سر زدند

ریشه ی اندیشه را از ته زدند


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
خسته ام....
نویسنده : کاکتوس - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٢۳

بار دیگر تشنه ام من ، تشنه‌ی یک شعر ناب

 

تشنه‌ی فریاد دردی از دل پوسیده ام

 

بار دیگر مست مستم ، بی می و جام شراب

 

چون که عکس کودکان بی وطن را دیده ام


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
شب تیـــــــره ...
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢

در این شـــب ظلــــمـانــی      بــی روشــــنی مهتاب

این شب که به هر مویـش       آویــــــــخته صد مرداب

هر گوشه دوصد عاقــــــل       بینـــی تو به قعر خواب

ای عــــقل رهـــایـــــم کن       ای خـــواب مرادریــــاب

........................................

آواز قــــــنـــــاری‌هــــــــــا       آمــــیــــخـــتــه با کینه

فـــــریـــــاد چـــــکـاوک‌ها      پنهــــان شـده در سینه

بــشـکسته در این ظلمت      هــم آب و هـــم آیـیـــنه

از خاطـــره‌ها رفـــــتــــــه      آن شـــادی دیــریـــنـــه

ایـــن ســــرخی مهر و مه     هســـت از مدد سرخاب

ای عـــقــــل رهـــــایم کن      ای خـــــواب مــرا دریاب

........................................


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
فرق مدیران ایران و اروپا....
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می‌شود

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمی‌شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است 
 
اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا می‌دهند

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا می‌شود


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
از درد گفتن و از درد شنیدن با مردمان بی درد ....
نویسنده : کاکتوس - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢

چه امیدی به ملتهای دربند غلامی و غم باره گی !!


comment نظرات ()
← صفحه بعد
 
تماس با ما

کد تماس با ما